کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۷۳۰ - غبار ره شو و سرکوب صد حشم برخیز...

1

غبار ره شو و سرکوب صد حشم برخیز

شه قلمرو فقری به این علم برخیز

2

به فیض عام ز امید قطع نتوان کرد

زبخت خفته میندیش و صبحدم برخیز

3

غبار دل به زمین نقش خواهدت بستن

کنون که بار سر و دوش توست کم برخیز

4

فرونشسته تر از جسم مرده است جهان

دو روز گو به جنون جوشی ورم برخیز

5

ز اغنیا به تواضع مباش غره امن

چو اعتماد ز دیوارهای خم برخیز

6

حریف معنی تحقیق بودن آسان نیست

به سرنگونی جاوید چون قلم برخیز

7

شریک غفلت و آگاهی رفیقان باش

به خواب چون مژه ها با هم و به هم برخیز

8

غبار هرزه دو دشت آفتی چه بلاست

تو راکه گفت ز خاک ره عدم برخیز؟

9

درای قافله صبح می دهد آواز

که ای ستم زده رفتیم ما، تو هم برخیز

10

چو شمع سیرگریبان عصای همت تست

به خود فرو رو و از فرق تا قدم برخیز

11

در این ستمکده نومید خفته ای بیدل

به آرزوی دلت می دهم قسم برخیز

متن شعر کپی شد.