کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۷۳۶ - نیست بی شور حوادث آمد و رفت نفس...

1

نیست بی شور حوادث آمد و رفت نفس

کاروان موج دارد از شکست خود جرس

2

باغ امکان را شکست رنگ می باشد کمال

ای ثمر گر فرصتی داری به کام خویش رس

3

تا توانی پاس آب روی سایل داشتن

خودفروشی های احسان به که ننمایی به کس

4

ای عدم آوازه قید زندگی هم عالمی ست

بیضه گر بشکست ، چون طاووس رنگین کن قفس

5

مشت خونی هرزه گرد کوچه زخم دلیم

حسرت است اینجا بجز عبرت چه می گردد عسس

6

دستگاه سفله خویان مایه شور و شر است

خالی از عرض طنینی نیست پرواز مگس

7

چون به آگاهی رسیدی گفت و گوها محو کن

نیست منزل جز بیابان مرگی شور جرس

8

بی غباری نیست هرجا مشت خاکی دیده ایم

شد یقین کز بعد مردن هم نمی میرد هوس

9

چون حبابم بیدل از وضع خموشی چاره نیست

صاحب آیینه را لازم بود پاس نفس

متن شعر کپی شد.