کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۷۳۸ - ذوق شهرتها دلیل فطرت خام است و بس...

1

ذوق شهرتها دلیل فطرت خام است و بس

صورت نقش نگین خمیازه نام است و بس

2

نوحه کن بر خویش اگر مغلوب چشم افتاد دل

آفتاب آنجاکه زبر خاک شد شام است وبس

3

از قبول عام نتوان زیست مغرور کمال

آنچه تحسین دیده ای زین قوم دشنام است و بس

4

حق شناسی کو، مروت کو، ادب کو، شرم کو

جهد اهل فضل بر یکدیگر الزام است و بس

5

گلرخان دام وفا از صید الفت چیده اند

گردش چشمی که هوش می برد جام است و بس

6

هرچه می بینی بساط آرای عرض حیرت است

این گلستان سربه سر یک نخل بادام است و بس

7

هیچکس را قابل آن جلوه نپسندید عشق

جوهر حیرانی آیینه اوهام است و بس

8

در ره عشقت که تدبیر آفت بیطاقتی ست

هر کجا واماندگی گل کرد آرام است و بس

9

بال آهی می کشد اشکی که می ربزیم ما

شبنم ما را هوا گشتن سرانجام است و بس

10

از تعلق آنقدر خشت بنای کلفتی

اندکی از خود برآ، عالم سر بام است و بس

11

چون سیاهی رفت از مو، فکر خودرایی خطاست

جامه هرگه شسته گردد باب احرام است و بس

12

فطرت بیدل همان آیینه معجزنماست

هر سخن کز خامه اش می جوشد الهام است وبس

متن شعر کپی شد.