کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۷۳۹ - چشم وا کن ششجهت یارست و بس...

1

چشم وا کن ششجهت یارست و بس

هر چه خواهی دید، دیدارست و بس

2

سبحه بر زنار وهمی بسته اند

این گره گر واشود تارست و بس

3

گر بلند و پست نفروشد تمیز

از زمین تا چرخ هموارست و بس

4

هر نفس صد رنگ بر دل می خلد

زندگانی نیش آزارست و بس

5

چند باید روز بازار هوس

چینی ات را مو شب تارست و بس

6

باغ امکان نیست آگاهی ثمر

جهل تا دانش جنون کارست و بس

7

مبحث سود و زیان در خانه نیست

شور این سودا به بازارست و بس

8

کاری از تدبیر نتوان پیش برد

هر که در کار است ، بیکارست و بس

9

دود نتوان بست بر دوش شرار

چون ز خود رستی نفس بارست و بس

10

جهل ما بیدل به آگاهی نساخت

نو ربر ظلمت شب تارست و بس

متن شعر کپی شد.