کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۷۶۸ - ز ساز قافله ما که ما و من جرس استش...

1

ز ساز قافله ما که ما و من جرس استش

بجز غبار عدم نیست آنچه پیش وپس استش

2

کسی چه فیض برد از بهار عشرت امکان

که چون سحر همه پرواز رنگ در قفس استش

3

ز کسب فضل حیاکن کزین دوروزه تخیل

کمال اگر همه عشق است خفت هوس استش

4

ز مال غیرتعب چیست اغنیای جهان را

محیط در خور امواج وقف دیده خس استش

5

مراد دهر به تشویش انتظار نیرزد

میی که جام تو دارد خمار پیشرس استش

6

دمی که عرض تحمل دهد اسیر محبت

مقابل دو جهان یکدل دو نیم بس استش

7

مرو به زحمت عقبا مدو به خفت دنیا

هوس سگی ست که اینهاگسستن مرس استش

8

چو شمع چند توان زیست داغدار تعین

حذر ز ساز حیاتی که سوختن نفس استش

9

درتن هوسکده بیدل چه ممکنست قناعت

به مور اگر نگری حسرت پر مگس استش

متن شعر کپی شد.