کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۷۶۹ - به لوح جسم که یکسر نفس خطوط حک استش...

1

به لوح جسم که یکسر نفس خطوط حک استش

دل انتخاب نمودم به نقطه ای که شک استش

2

به آرمیدگی طبع بیدماغ بنازم

که بوی یوسف اگر پیرهن درد خسک استش

3

در آن مکان که غبارم به یادکوی تو بالد

سماک با همه رفعت فروتر از سمک استش

4

از این بساط گرفتم عیار فطرت یاران

سری که شد تهی از مغز گردش فلک استش

5

به ابر و رعد خروشم حقی است کاین مژه ی تر

اگر به ناله نباشد به گریه مشترک استش

6

به تیغ کینه صف عجز ما به هم نتوان زد

که همچو موج زگردن شکستگی کمک استش

7

نگاه بهره ز روشندلی نبرد وگرنه

سیاهی دو جهان از چراغ مردمک استش

8

به حرمت رمضان کوش اگر ز اهل یقینی

همین مه است که آدم طبیعت ملک استش

9

چنین که خلق به نور عیان معامله دارد

حساب جوهر خورشید و چشم شب پرک استش

10

ز خوان دهر مکن آرزوی لذت دیگر

همانقدرکه به زخم دلی رسد نمک استش

11

اگر به فقرکنند امتحان همت بیدل

سواد سایه دیوار نیستی محک استش

متن شعر کپی شد.