کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۸۰۳ - من و پرفشانی حسرتی که گم است مقصد بسملش...

1

من و پرفشانی حسرتی که گم است مقصد بسملش

ز صدای خون برسی مگر به زبان خنجر قاتلش

2

ستم است ذوق گذشتنت ز غبارکوچه عاجزی

اثری اگر نکشد به خون ز شکست آبله کن گلش

3

به هزار یاس ستم کشی زده ایم بر در عافیت

چو سفینه ای که شکستگی فکند به دامن ساحلش

4

خوشت آنکه خط به فنون کشی سر عقل غره به خون کشی

که مباد ننگ جنون کشی ز توهم حق و باطلش

5

به شهید تیغ وفاکرا رسد ازهوس دم همسری

که گسیخت منطقه فلک ز شکوه زخم حمایلش

6

دل ذره و تب جستجو سر مهر و گرمی آرزو

چه هوس که تحفه نمی کشد به نگاه آینه مایلش

7

به خیال آینه دل از دو جهان ستمکش خجلتم

به چه جلوه ها شبخون برم که نفس کشم به مقابلش

8

به هوای مطلب بی نشان چو سحر چه واکشم از نفس

که ز چاک پیرهن حیا عرقیست در دم سایلش

9

نه سری که ساز جنون کنم نه دلی که نالم و خون کنم

من بینوا چه فسون کنم که رود فرامشی از دلش

10

کسی از حقیقت بی اثر به چه آگهی دهدت خبر

به خطی که وا نرسد نظر بطلب ز نامه بیدلش

متن شعر کپی شد.