کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۸۰۴ - جوانی دامن افشان رفت و پیری هم به دنبالش...

1

جوانی دامن افشان رفت و پیری هم به دنبالش

گذشت از قامت خم گوش بر آواز خلخالش

2

ز پرواز نفس آگه نی ام لیک اینقدر دانم

که آخر تا شکستن میرسد سعی پر و بالش

3

به خواب وهم تعبیر بلندی کرده ام انشا

به گردون می تند هرکس بقدر گردش حالش

4

وداع ساز هستی کن که اینجا هر چه پیدا شد

نفس گردید بر آیینه تحقیق تمثالش

5

مزاج ناتوان عشق چون آتش تبی دارد

که جز خاکستر بنیاد هستی نیست تبخالش

6

شبستان جنون دیگر چه رونق داشت حیرانم

چراغان گر نمی بود از شرار سنگ اطفالش

7

گرفتم نوبهار آمد چه دارد گل در این گلشن

همان آیینه دار وحشت پار است امسالش

8

به ضبط ناله دل می گدازم پیکر خود را

مگر در سرمه غلتم تا کنم یک خامشی لالش

9

غنا و فقر هستی آنقدر فرصت نمی خواهد

نفس هر دم زدن بی پرده است ادبار و اقبالش

10

به هر کلکی که پردازند احوال من بیدل

چو تار ساز بالد تا قیامت ناله از نالش

متن شعر کپی شد.