کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۸۲۷ - زبان فرسوده نقدی را که شد پا بسته سودایش...

1

زبان فرسوده نقدی را که شد پا بسته سودایش

قیامت دارد امروزی که در یادست فردایش

2

محیط عشق برمحرومی آن قطره می گرید

که دهر از تنگ چشمی در صدف وامی کند جایش

3

درین گلشن نه تنها بلبلست از خانه بر دوشان

که عنقا هم غم بی آشیانی کرد عنقایش

4

اگرکام امیدی بر نگرداند می هستی

توان پیمانه پرکرد از شکست رنگ مینایش

5

حضور آفتاب از سایه گرد عجز می چیند

زپستی تا برون آیی نگاهی کن به بالایش

6

فزودنها نقاب وحشت است اجزای امکان را

نیابی جز شرر سنگی که بشکافی معمایش

7

برون از عرض نقصانم کمالش عالمی دارد

نمودم قطره واری موج سر دادم به دریایش

8

زیارتگاه احوال شهید کیست این گلشن

که در خون می تپد نظاره از رنگ تماشایش

9

به زندان داشت عمری جرات جولان غبارم را

به دامن پاکشیدن داد آخر سر به صحرایش

10

ترحم کن برآن بیدل که از افسون نومیدی

به مطلب می فشاند دست و برخود می رسد پایش

متن شعر کپی شد.