کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۸۳۱ - دلی را که بخشد گداز آرزویش...

1

دلی را که بخشد گداز آرزویش

چو شبنم دهد غوطه در آبرویش

2

به جمعیت زلف مشکین بنازم

که از هربن موست حیران رویش

3

چرا دل نبالد در آشفتگیها

که چون تاب زد، دست درتار مویش

4

چنان ناتوانم که بر دوش حسرت

ز خود می روم گر کشد دل به سویش

5

توانی به گرد خرامش رسیدن

ز ضبط نفس گر کنی جستجویش

6

به عاشق ز آلودگیها چه نقصان

که مژگان بود دامن تر وضویش

7

ز تقوا ندیدیم غیر از فسردن

خوشا عالم مستی و های وهویش

8

به میخانه وهم تا چند باشی

حبابی که خندد پری بر سبویش

9

مشو مایل اعتبارات دنیا

گل شمع اگر دیده باشی مبویش

10

فلک خواهد از اخترت داغ کردن

مجو مغز راحت ز تخم کدویش

11

صبا گرد زلف که افشاند یا رب

که عالم دماغ ختن شد ز بویش

12

نگه موج خون گشت در چشم بیدل

چه رنگ است یارب گل آرزویش

متن شعر کپی شد.