کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۸۴۱ - پرکوته است دست به هر سو دراز حرص...

1

پرکوته است دست به هر سو دراز حرص

غیر از گره به رشته نبسته است ساز حرص

2

عزلت گزیده ایم و به صد کوچه می تپیم

آه از قناعتی که کشد بی نیاز حرص

3

در رنگ آبرو زرت ازکیسه می رود

انجام شمع بین و مپرس از گداز حرص

4

خاکیم و هرچه گل کند از ما غنیمت است

ای غافلان چه وضع قناعت چه ساز حرص

5

آثار شرم از نظر خلق برده اند

خاکی مگر شود شره چشم باز حرص

6

از طبع دون هنوز به پستی نمی رسد

گرپا خورد ز نقش قدم سر فراز حرص

7

دامن نچیده ایمن از آلودگی مباش

کاین مزبله پر است ز بول و براز حرص

8

آنجاکه عافیت طلبی عزم جست و جوست

گامی به مقصد است قریب احتراز حرص

9

تا مرگ چون نفس ز تک و تاز چاره نیست

خوش عالمیست عالم بی امتیاز حرص

10

بیدل چو صبح صورت خمیازه بسته است

از خاک ما سپهر نشیب و فراز حرص

متن شعر کپی شد.