کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۸۴۴ - مگشا جریده حاجتت بر دوستان ز کف غرض...

1

مگشا جریده حاجتت بر دوستان ز کف غرض

بنویس نامه آبرو به سیاهی کلف غرض

2

ز سپاه مطلب بیکران شده تنگ عرصه امتحان

به ظفر قرین نتوان شدن نشکسته گرد صف غرض

3

عبث از تلاش سبکسری نشوی ستمکش آرزو

که به باد می شکند کمان پر ناوک هدف غرض

4

بگذر ز مطلب هرزه دو به زیارت دل صاف رو

ز طواف کعبه چه حاصلت که تو چنبری به دف غرض

5

چقدر معامله ی جهان شده تنگ زبن همه ناکسان

که چو سگ به حاصل استخوان کند آدمی عفف غرض

6

ز بهار مزرع مدعا ندمید نوبر همتی

که به داس تیغ غنا دهد سر فتنه علف غرض

7

نگشودن لبت از حیا چمنی است غنچه مدعا

به طلب تغافل اگر زنی گهرت دهد صدف غرض

8

غلطی اگر نبری گمان دهمت علم یقین نشان

ز جحیم می طلبی امان به درآ ز دود و تف غرض

9

چه جگرکه خون نشد ازحیا به تلاش حاجت ناروا

نرسدکسی به قیامتی ، به قیامت آن طرف غرض

10

سزد انعه ترک هوا کنی ، طربی چوبیدل ماکنی

اگر آرزوی فنا کنی به فنا رسد شرف غرض

متن شعر کپی شد.