کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۸۴۶ - ای بی خبر مسوز نفس در هوای فیض...

1

ای بی خبر مسوز نفس در هوای فیض

بی چاک سینه نیست چو صبح آشنای فیض

2

ای دانه کلفت ندمیدن غنیمت است

رسوا مشو به علت نشو و نمای فیض

3

تنها نه رسم جود و کرم در جهان نماند

توفیق نیز رفت ز مردم قفای فیض

4

همت چه ممکن است کشد ننگ انتظار

مردن از آن به است که باشی گدای فیض

5

صاحبدلی زگرد ره فقر سر متاب

خاکستر است آینه را توتیای فیض

6

غافل مشو ز ناله که در گلشن نیاز

می بالد این نهال به آب و هوای فیض

7

دل را عبث به کلفت اوهام خون مکن

تا زندگی است نیست جهان بی صلای فیض

8

پستی دلیل عافیت عجز ما بس است

افتادگی است نقش قدم را عصای فیض

9

بر بوی صبح دست ز دامان شب مدار

فیض است کلفتی که کند اقتضای فیض

10

ای شمع صبح می دهد از خویش رفتنی

بر اشک و آه چند گدازی بنای فیض

11

حسن از سواد الفت حیرت نمی رود

لغزیده است در دل آیینه پای فیض

12

صبح از نفس پری به تکلف فشاند و رفت

یعنی درین ستمکده تنگست جای فیض

13

بیدل ز تشنه کامی حرص تو دور نیست

گر بارد از سپهر فلاکت به جای فیض

متن شعر کپی شد.