کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۸۵۴ - نمی شود کس ازین عبرت انجمن محظوظ...

1

نمی شود کس ازین عبرت انجمن محظوظ

مگر چو شمع کنی دل به سوختن محظوظ

2

در جنون زن و از کلفت لباس برآ

چه زندگیست که باشدکس ازکفن محظوظ

3

نفس نمانده هنوز از ترانه های امل

چو دود شمع خموشی به ما و من محظوظ

4

جهان قلمرو امن است اگر توان گردید

چو طبع کر به اشارت ز هر سخن محظوظ

5

ز دورگردی تمییز خلق کم دیدم

که کس نرفته به غربت شد از وطن محظوظ

6

درین بساط نیفتاد چشم عبرت ما

به رفتنی که توان شد ز آمدن محظوظ

7

ز تردماغی وضع ادب مگوی و مپرس

ز یوسفیم به بوبی ز پیرهن محظوظ

8

کراست وسوسه هستی از حضور عدم

نشسته ایم به خلوت در انجمن محظوظ

9

ز رقص بسملم این نغمه می خورد بر گوش

که عالمی است به این رنگ پر زدن محظوظ

10

به فهم عالم بیکار اگر رسی بیدل

به حرف و صوت نیابی کسی چو من محظوظ

متن شعر کپی شد.