غزل · بیدل دهلوی
غزل شماره ۱۸۵۵ - غبار تفرقه هر جا بود مقابل جمع...
1
غبار تفرقه هر جا بود مقابل جمع
به هم رسیدن لب هاست قاصد دل جمع
2
ندیده هیچکس از کارگاه کسب و کمال
به غیر وضع ادب صورت فضایل جمع
3
دمی فراهم شیرازه تامل باش
کتاب معنی ات اجزا شد از دلایل جمع
4
به کارگاه هوس احتیاجت این همه نیست
تو فرد ملک غنایی مباش سایل جمع
5
مدوز کیسه به وهم ذخیره انفاس
که این نقود پراکنده نیست قابل جمع
6
کجا بریم غم ذلت گرانجانی
که می کشیم به یک ناقه بار محمل جمع
7
تو در خیال تعلق فسرده ای ورنه
همان جداست چه خاک و چه آب در گل جمع
8
نرست موجی ازین بحر بی تلاش گهر
تو هم بتاز دو روزی به حسرت دل جمع
9
حساب عبرتی از پیش پا مشو غافل
چو اشک شمع همان خرج گیر داخل جمع
10
هزار خوشه درین کشت دانه شد بیدل
به غیر تفرقه چیزی نبود حاصل جمع