کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۸۷۹ - ساز تبختر است اگر مایه شرف...

1

ساز تبختر است اگر مایه شرف

این خواجه بوق می زند اقبال چنگ و دف

2

سیری کجاست تا نگری اقتدار خلق

بالیدگی مخواه ز گاوان کم علف

3

از رونق کمال تعین حذر کنید

دکان مه پر است ز آرایش کلف

4

خلقی ز فکر هرزه بیان پیش می برد

نازد پدر به شهرت فرزند ناخلف

5

شد بی صفا دلی که به نقش و نگار ساخت

گم کردن گهر فکند رنگ بر صدف

6

عارف ز اعتبار تعین منزه است

دریا حباب نیست که بالد ز موج و کف

7

وهم فضول دشمن یکتایی است و بس

آیینه تا کجا نکند با خودت طرف

8

اسرار دل ز هرچه درد پرده مفت گیر

مشتاق یک صداست بهم خوردن دو کف

9

در دشت آتشی که شرر پر نمی زند

ما پنبه می بریم به امید « لاتخف »

10

تمثال نقش پا هم ازین دشت گل نکرد

از بس شکست و خاک شد آیینه سلف

11

نایاب گوهری به کف دل فتاده است

می لرزدم نفس که مبادا شود تلف

12

بیدل ز حکم غالب تقدیر چاره نیست

صف ها گشاده تیر و به یک نقطه دل هدف

متن شعر کپی شد.