کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۸۸۳ - نسبت لعل که داد این همه سامان صدف...

1

نسبت لعل که داد این همه سامان صدف

شور در بحر فکنده است نمکدان صدف

2

عرق شرم همان مهر لب اظهار است

بخیه دارد ز گهر چاک گریبان صدف

3

ترک مطلب کن و از کلفت این بحر برآ

نیست جز بستن لب ، چیدن دامان صدف

4

به قناعتکده ام ره نبرد صحبت غیر

ضبط آغوش خود است الفت احسان صدف

5

نتوان مایه اسباب طرب فهمیدن

اشک چندی گره دیده حیران صدف

6

بگذر از حاصل این بحر که بی عبرت نیست

بعد تحصیل گهر وضع پشیمان صدف

7

در شکست جسد آرایش تعمیر دلست

نیست بی سود گهر تاجر نقصان صدف

8

اینقدر حاصل آرام درین بحر کراست

ای گهر آب شو از خجلت سامان صدف

9

کام تقلید ز نعمت نبرد بهره ذوق

غیر ریزش نبود درخور دندان صدف

10

اشک شوخ است به ضبط مژه گیرم بیدل

طفل چندی بنشانم به دبستان صدف

متن شعر کپی شد.