کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۸۸۷ - چه دهد تردد هرزه ات ز حضور سیر و سفر به کف...

1

چه دهد تردد هرزه ات ز حضور سیر و سفر به کف

که به راه ما نگذشته ای قدمی ز آبله سر به کف

2

دلت از هوس نزدوده ای ، ره معنیی نگشوده ای

ز جنون سر به هوا مرو، چو سحاب دامن تر به کف

3

ستم است میل طبیعتت به غبار عالم بی بقا

ز محیط تا قدحت رسد مشکن خمار نظر به کف

4

ز غرور طاقت بی یقین مفروش ما و من آنقدر

که رسی به عرصه امتحان زگداز زهره جگر به کف

5

کشد از مزاج تو تا به کی در فیض تهمت بستگی

زگشاد عقده دست و دل ، به درآکلید سحر به کف

6

تو بهشت نقد حقیقتی به امید نسیه الم مکش

بگذر ز عشرت مبهمی که رسد زمان دگر به کف

7

نه مرا بضاعت و طاقتی نه تو را دماغ مروتی

ز نیاز پنبه در آستین چه برم به سنگ شرر به کف

8

به غبار نم زده داشتم دو جهان ذخیره عافیت

چو سحر زدم به فضولیی که نه بال ماند و نه پر به کف

9

به هزار گنج گهر کسی نخرد برات مسلمی

به حقیقت گل این چمن نرسیده خواجه زر به کف

10

نه به عزت آنهمه مایلم نه به جاه و رتبه مقابلم

صدف قناعت بیدلم ز دل شکسته گهر به کف

متن شعر کپی شد.