غزل · بیدل دهلوی
غزل شماره ۱۹۰۱ - شرع هر دین بهره او نیست جز رفع شکوک...
1
شرع هر دین بهره او نیست جز رفع شکوک
قبضه تیغی فرنگی ساخت با دندان خوک
2
گرچه حکم یک نفس سازست در دیر و حرم
ناله ناقوس با لبیک نتوان یافت کوک
3
از تکلف چون گذشتی رسم و آیین باطلست
مشرب عریانی از مجنون نمی خواهد سلوک
4
غیر خوبان قدردان دل نمی باشد کسی
عزت آیینه باید دید در بزم ملوک
5
دورگردون با مزاج کاملان ناراست است
رشته سست افتد اگر باشدکجی در ساز دوک
6
کی رسد یارب به داد ما یقین نیستی
صرف شد عمر طلب در انتظارکاش و بوک
7
جبریان محفل تقدیر پر بیچاره اند
با قضا بیدل چه سازد دست و پای لنگ و لوک