کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۹۱۴ - کعبه دل گر چه دارد تنگ ارکانش ز سنگ...

1

کعبه دل گر چه دارد تنگ ارکانش ز سنگ

می دهد تمکین نشانی در بیابانش ز سنگ

2

محو دیدار ترا از آفت دوران چه باک

کم نمی باشد حصار چشم حیرانش ز سنگ

3

عشرت مجنون چه موقوفست بر اطفال شهر

دشت هم از کوه پر کرده ست دامانش ز سنگ

4

حسن محجوبی که هست از کعبه و دیرش نقاب

عاشقان چون شعله می بینند عریانش ز سنگ

5

آسمان مشکل گره از دانه ما واکند

گرهمه چون آسیا ریزند دندانش ز سنگ

6

اعتباراست اینکه ما را دشمن ما می کند.

سنگ اگر مینا نگردد نیست نقصانش ز سنگ

7

سختی ایام در خورد قبول طبع کیست

چون فلاخن رد کند هر کس برد نانش ز سنگ

8

حسن کز جوش نزاکت یک قلم رنگست و بس

بوالفضولی چند می خواهند پیمانش ز سنگ

9

سر به رسوایی کشد ناچار چون نقش نگین

گر همه مجنون ما باشدگریبانش ز سنگ

10

یک شرر بیطاقتی هر جا پر افشاند ز دل

نیست ممکن گر ببندی راه جولانش ز سنگ

11

مزرع دیوانه ما بسکه آفت پرور است

آبیارش موج زنجیر است و بارانش ز سنگ

12

نیست آسان ره به کهسار ملامت بردنت

دانه می چینند همچون کبک ، مرغانش ز سنگ

13

تا ز غفلت نشکنی دل گوشه گیر جیب توست

شیشه را در سنگ می دارند پنهانش ز سنگ

14

آتشی بسیار دارد بیدل این کهسار وهم

بر دل افسرده ریزد کاش توفانش ز سنگ

متن شعر کپی شد.