کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۹۳۰ - عمریست چون گل می روم زین باغ حرمان در بغل...

1

عمریست چون گل می روم زین باغ حرمان در بغل

از رنگ دامن برکمر، از بو گریبان در بغل

2

مجنون و ساز بلبلان ، لیلی و ناز گلستان

من با دل داغ آشیان طاووس نالان در بغل

3

ای اشکریزان عرق تدبیر عرض خلوتی

مشت غبارم می رسد وضع پریشان در بغل

4

تنها نه من از حیرتش دارم نفس در دل گره

آیینه هم دزدیده است آشوب توفان در بغل

5

می آید آن لیلی نسب سرشار یک عالم طرب

می در قدح تا کنج لب گل تا گریبان در بغل

6

آه قیامت قامتم آسان نمی افتد ز پا

این شعله هر جا سرکشد دارد نیستان در بغل

7

از غنچه خاموش او ایمن مباش ای زخم دل

کان فتنه طوفان کمین دارد نمکدان در بغل

8

بنیاد شمع از سوختن در خرمن گل غوطه زد

گر هست داغی در نظر داری گلستان در بغل

9

چون صبح شور هستی ات کوک است با ساز عدم

تا چندگردی از نفس اجزای بهتان در بغل

10

دارد زیانگاه جسد تشویش « حبل من مسد»

زین کافرستان جسد بگریز ایمان در بغل

11

بیدل ز ضبط گریه ام مژگان به خون دارد وطن

تا چند باشد دیده ام از اشک پیکان در بغل

متن شعر کپی شد.