کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۹۴۳ - می توان در باغ دید از سینه افگارگل...

1

می توان در باغ دید از سینه افگارگل

کاین گل اندامان چه مقدارند در آزار گل

2

گر تبسم زین ادا چیند بساط غنچه اش

می درد منقار بلبل خنده سرشار گل

3

ای ستمگر بر درشتی ناز رعنایی مچین

در نظرها می خلد هر چند باشد خارگل

4

فرصت نشو و نما عیار این بازبچه است

رنگ تا پر می گشاید می برد دستارگل

5

خانه ویرانست اینجا تا به خود جنبد نسیم

خشت چیند تاکجا بر رنگ وبو معمارگل

6

پهلوی همت مکن فرش بساط اعتبار

مخمل وکم خواب دارد دولت بیدارگل

7

باید از دل تا به لب چندین گریبان چاک زد

کار آسانی مدان خندیدن دشوار گل

8

باغ امکان درسگاه عذر بی سرمایگی است

رنگ کو تا گردشی انشا کند پرگار گل

9

غفلت بی درد پر بی عبرتم برد از چمن

ناله دل داشت بو در بستر بیمار گل

10

تا به فکر مایه افتادیم کار از دست رفت

رنگ و بو سودای مفتی بود در بازار گل

11

می برد خواب بهار نازم از یاد خطش

بی فسونی نیست بیدل سایه دیوار گل

متن شعر کپی شد.