کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۹۶۴ - با هیچکس حدیث نگفتن نگفته ام...

1

با هیچکس حدیث نگفتن نگفته ام

درگوش خویش گفته ام و من نگفته ام

2

زان نور بی زوال که در پرده دل است

با آفتاب آنهمه روشن نگفته ام

3

این دشت و در به ذوق چه خمیازه می کشد

رمز جهان جیب به دامن نگفته ام

4

گلها به خنده هرزه گریبان دریده اند

من حرفی از لب تو به گلشن نگفته ام

5

موسی اگر شنیده هم از خود شنیده است

« انی انا اللهی » که به ایمن نگفته ام

6

آن نفخه ای کز او دم عیشی گشود بال

بوی کنایه داشت مبرهن نگفته ام

7

پوشیده دار آنچه به فهمت رسیده است

عریان مشو که جامه دریدن نگفته ام

8

ظرف غرور نخل ندارد نیاز بید

با هرکسی همین خم گردن نگفته ام

9

در پرده خیال تعین ترانه هاست

شیخ آنچه بشنود به برهمن نگفته ام

10

هر جاست بندگی و خداوندی آشکار

جز شبهه خیال معین نگفته ام

11

افشای بی نیازی مطلب چه ممکن است

پرگفته ام ولی به شنیدن نگفته ام

12

این انجمن هنوز ز آیینه غافل است

حرف زبان شمعم و روشن نگفته ام

13

افسانه رموز محبت جنون نواست

هر چند بی لباس نهفتن نگفته ام

14

این ما و من که شش جهت از فتنه اش پر است

بیدل توگفته باشی اگر من نگفته ام

متن شعر کپی شد.