کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۹۶۵ - در راه عشق توشه امنی نبرده ام...

1

در راه عشق توشه امنی نبرده ام

از دیر تا به کعبه همین سنگ خورده ام

2

هستی جنون معامله صبح و شبنم است

اشکی چکیده تا رگ آهی فشرده ام

3

محمل کش تصور خلد انتظار کیست

گامیست آرزو که به راهی سپرده ام

4

پیری هزار رنگ ملالم ز مو دماند

تا روشنت شود چقدر سالخورده ام

5

امروز نامه ام ز بر یار می رسد

من گام قاصد از تپش دل شمرده ام

6

در یاد جلوه ای که بهشت تصور است

آهی نکرد گل که به باغش نبرده ام

7

اجزای من قلمرو نیرنگ ناز اوست

نقاش خامه گیر ز موی سترده ام

8

خجلت چو شمع کشته ز داغم نمی رود

آیینه زنگ بسته ز وضع فسرد ه ام

9

گامی به جلوه آی و ز رنگم برآرگرد

از خویش رفتنی به خرامت سپرده ام

10

در خاک تربتم نفسی می زند غبار

بیدل هنوز زنده عشقم ، نمرده ام

متن شعر کپی شد.