کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۹۷۱ - به صد غبار درین دشت مبتلا شده ام...

1

به صد غبار درین دشت مبتلا شده ام

به دامن که زنم دست از او جدا شده ام

2

جنون به هر بن مویم خروش دیگر داشت

چه سرمه زد به خیالم که بی صدا شده ام

3

هنور ناله نی ام تا رسم به گوش کسی

به صد تلاش نفس آه نارسا شده ام

4

قفس به درد که از چاک دل گشود آغوش

اگر ندید که بی بال و پر رها شده ام

5

خضر ز گرد پراکنده چشم می پوشد

چه گمرهی ست که من ننگ رهنما شده ام

6

شرار سنگ به این شور فتنه پردازی

نبودم این همه کامروز خودنما شده ام

7

چو صبح با عرق شبنم اختیارم نیست

ز خنده منفعلم محرم حیا شده ام

8

به معنی آن همه محتاج نیستم لیکن

ز قدردانی ناز غنی گدا شده ام

9

ز اتفاق تماشای این بهار مپرس

نگاه عبرتم و با گل آشنا شده ام

10

چو موی ریخته پا مال خار و خس تاکی

ز زندگی خجلم از سر که وا شده ام

11

به هستی ام غم بست و گشاد دل خون کرد

ستمکش نفسم بند این قفا شده ام

12

مباش منکر بی دست و پایی ام بیدل

که رفته رفته درین دشت نقش پا شده ام

متن شعر کپی شد.