کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۹۹۴ - فهم حقیقت من و ما را بهانه ام...

1

فهم حقیقت من و ما را بهانه ام

خوابیده است هر دو جهان در فسانه ام

2

چون بوی غنچه ای که فتد در نقاب رنگ

خون می خورد به پرده حسرت ترانه ام

3

پاک است نامه سحر ازگرد انتطار

قاصد اگر درنگ کند من روانه ام

4

بر دوش آه محمل دل بسته است شوق

چون سبحه می دود به سر ریشه دانه ام

5

زبن بزم غیر شمع کسی را نسوختند

دنیاست آتشی که منش در میانه ام

6

چندی تپید شعله امید و داغ شد

چون شمع بال سوخته بود آشیانه ام

7

عجزم چو سایه بر در دیر و حرم نشاند

یک جبهه نیاز و هزار آستانه ام

8

آشفته نیست طره وضع تحیرم

یارب به جنبش مژه مپسند شانه ام

9

در موج حیرتی چو گهر غوطه خورده ام

محو است امتیاز کران و میانه ام

10

عنقا به بی نشانی من می خورد قسم

نامی به عالم نشنیدن فسانه ام

11

لبریزم آنقدر ز تمنای جلوه ای

کز شرم گر عرق کنم آیینه خانه ام

12

تا پر فشانده ام قفس و آشیان گم است

بیدل چو بوی گل به کمین بهانه ام

متن شعر کپی شد.