کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۹۹۷ - مرده ام اما همان خجلت طراز هستی ام...

1

مرده ام اما همان خجلت طراز هستی ام

با عرق چون شمع می جوشد گداز هستی ام

2

رنگ این پرواز حیرانم کجا خواهد شکست

چون نفس عمری ست گرد ترکتاز هستی ام

3

کاش چشمم وانمی گردید از خواب عدم

منفعل شد نیستی از امتیاز هستی ام

4

حاصل چندین امل چشمی بهم آوردن است

بگذر از افسانه دور و دراز هستی ام

5

بر هوا چند افکنم سجاده ناز غبار

سجده ای می خواهد ارکان نماز هستی ام

6

نقش من چون اشک شوخی کرد و از خجلت گداخت

کاش هم در پرده خون می گشت راز هستی ام

7

چون حبابم یک نفس پرواز و آن هم در قفس

ای ز من غافل چه می پرسی ز ساز هستی ام

8

صبح پیری می دمد ای شمع ما و من خموش

جز نفس مشکل که گیرد شاهباز هستی ام

9

چشمکم را چون شرر دنباله تکرار نیست

پر تغافل پیشه است ابروی ناز هستی ام

10

سرنگونیهای خجلت تحفه ف حاصلی ست

کیست غیر از یاس بیند بر نیاز هستی ام

11

بیدل از منصوبه عنقایی ام غافل مباش

نقد اظهاری ندارم پاکباز هستی ام

متن شعر کپی شد.