کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۹۹۸ - یاد من کردی به سامان گشت ناز هستی ام...

1

یاد من کردی به سامان گشت ناز هستی ام

نام دل بردی قیامت کرد ساز هستی ام

2

تخم عجزم پرتنک سرمایه نشو و نماست

سجده ای می دانم و بس نو نیاز هستی ام

3

تنگ ظرفی احتیاطم ورنه مانند حباب

بحر می بالد زآغوش گداز هستی ام

4

همچو شمعم هر نگه داغی دگر ایجاد کرد

اینقدر یارب که فرمود امتیاز هستی ام

5

من هم از موهومی ساز نفس غافل نی ام

تاکجا خواهد دمید افسون طراز هستی ام

6

صبحم و در پرده شب زندگانی می کنم

بی نفس خوابیده است افسانه ساز هستی ام

7

گر همه توفان شوم کیفیتم بی پرده نیست

عشق درگوش عدم خوانده ست راز هستی ام

8

ای شرار رفته از خود پر به بیرنگی مناز

دیده ام رنگی که من هم بی نیاز هستی ام

9

سایه را بر خاک ره پیداست ترجیح عروج

اینقدر من نیز بیدل سر فراز هستی ام

متن شعر کپی شد.