کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۰۱۷ - به عشقت گر همه یک داغ سامان بود در دستم...

1

به عشقت گر همه یک داغ سامان بود در دستم

همان انگشتر ملک سلیمان بود در دستم

2

درین گلشن نه گل دیدم نه رمز غنچه فهمیدم

ز دل تا عقده وا شد چشم حیران بود در دستم

3

ز غفلت ره نبردم در نزاکت خانه هستی

ز نبضم رشته واری زلف جانان بود در دستم

4

به هر بی دستگاهی گر به قسمت می شدم قانع

کف خود دامن صحرای امکان بود در دستم

5

ندامت داشت یکسر رونق گلزار پیدایی

چوگل آثار شبنم زخم دندان بود در دستم

6

به بالیدن نهال محنتم فرصت نمی خواهد

ز پا تا می کشیدم خار پیکان بود در دستم

7

پی تحصیل روزی بسکه دیدم سختی دوران

به چشمم آسیا گردید اگر نان بود در دستم

8

جنون آواره دیر و حرم عمری ست می گردم

مکاتیب نفس پر هرزه عنوان بود در دستم

9

کفی صیقل نزد سودن دین هنگامه عبرت

به حسرت مردم و آیینه پنهان بود در دستم

10

درین مدت که سعی نارسایم بال زد بیدل

همین لغزیدن پایی چو مژگان بود در دستم

متن شعر کپی شد.