کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۰۴۰ - شب از رویت سخنهایی بهار اندوده می گفتم...

1

شب از رویت سخنهایی بهار اندوده می گفتم

زگیسو هرکه می پرسید مشک سوده می گفتم

2

وفا در هیچ صورت نیست ننگ آلود کمظرفی

ز خود چون صفر اگر می کاستم افزوده می گفتم

3

خرابات حضورم گردش چشم که بود امشب

که من از هر چه می گفتم قدح پیموده می گفتم

4

گذشت از آسمان چون صبح گرد وحشتم اما

هنوز افسانه بال قفس فرسوده می گفتم

5

ندامت هم نبود از چاره کاران سیهکاری

عبث با اشک درد دامن آلوده می گفتم

6

جنون کرد وگریبانها درید از بند بند من

دو روزی بیش ازین حرفی که لب نگشوده می گفتم

7

ز غیرت فرصت ذوق طلب دامن کشید از من

به جرم آن که حرف دست برهم سوده می گفتم

8

نواهای سپند من عبث داغ تپیدن شد

به حیرت گر نفس می سوختم آسوده می گفتم

9

گه از وحدت نفس راندم ، گه ازکثرت جنون خواندم

شنیدن داشت هذیانی که من نغنوده می گفتم

10

سخنها داشتم از دستگاه علم و فن بیدل

به خاموشی یقینم شدکه پر بیهوده می گفتم

متن شعر کپی شد.