کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۰۴۱ - چون شمع می روم ز خود و شعله قامتم...

1

چون شمع می روم ز خود و شعله قامتم

گرد ره خرام که دارم ، قیامتم

2

آن ناله ام که گر همه خاکم دهی به باد

کهسار می خورد قسم استقامتم

3

تسلیم خوی از غم آفات رستن است

افکنده نیستی به جهان سلامتم

4

مینا طبیعتم حذر از انفعال من

هرگاه آب می شوم آتش علامتم

5

از قحط امتیاز معانی درین بساط

تحسینم این بس است که ننگ غرامتم

6

یک دانه وار آبله دل نکرد نرم

دست آسیای سودن دست ندامتم

7

کو وحشتی که بگذرم از دامگاه وهم

تشویش رفتن است به قدر اقامتم

8

عمریست نام من به جنون دارد اشتهار

داغ نگین تراشی سنگ ملامتم

9

بیدل ز حالم اینکه نفس گرد می کند

کم نیست در قلمرو هستی کرامتم

متن شعر کپی شد.