کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۰۹۹ - باغ هستی نیست جز رنگی که گرداند عدم...

1

باغ هستی نیست جز رنگی که گرداند عدم

ما و این پرواز تا هر جا پر افشاند عدم

2

چون سحر نشو و نماها یک قلم ساز هواست

زین چمن بیش از نفس دیگر چه رویاند عدم

3

گرد وهمی آشیان در بال عنقا بسته ام

آه از آن روزی که بر ما دامن افشاند عدم

4

خواه عشرت ، خواه غم ، خواهی خزان، خواهی بهار

هرچه پیش آید وجود است آنچه پس ماند عدم

5

قاصد ملک خیالم از تک و پویم مپرس

هرکجایم می فرستد باز می خواند عدم

6

خلوت تنزیه و این سامان کدورت حیرت است

گرد ما عمریست از خود دور می راند عدم

7

یک نفس اظهار و یک عالم غبار ما و من

چشم ما زین بیشتر دیگر چه پوشاند عدم

8

مرگ هم از فتنه خلد و جحیم آسوده نیست

کاش این گردی که ما دارپم بنشاند عدم

9

ما و من چیزی نکرد انشا که باید فهم کرد

می نویسد هستی ام سطری که می خواند عدم

10

همچو بوی گل ز نقد ما فنا سرمایگان

هم ز خود گیرد شمار آنچه بستاند عدم

11

گفتگو بسیار دارد آن دهان بی نشان

هوش معذور است اینجا تا چه فهماند عد م

12

لعبت خاکیم بیدل جوهر فطرت کجاست

گر همه هستی شود چیزی نمی داند عدم

متن شعر کپی شد.