کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۱۱۵ - از قاصد دلبر خبر دل طلبیدم...

1

از قاصد دلبر خبر دل طلبیدم

خاکم به دهن به، که بگویم چه شنیدم

2

عالم همه در چشم من از یاس سیه شد

جز کسوت پایم به بر دهر ندیدم

3

آماج جهان ستمم کرد ندامت

چندانکه ز دل آه کشم تار کشیدم

4

دیوانه ام امروز به پیش که بنالم

ای کاش عدم بشنود آواز بعیدم

5

جانا ز خیال تو به خود ساخته بودم

نازت به نگاهی نپسندید شهیدم

6

می سوخت دل منتظر از حسرت دیدار

دامن زدی آخر به چراغان امیدم

7

داغت به عدم می برم و چاره ندارم

ای گل تو چه بودی که منت باز ندیدم

8

هیهات به خاکم نسپردی و گذشتی

نومید برآمد کفن موی سپیدم

9

از آمد و رفت تو کبابم چه توان کرد

رفتی و چنین آمدی ای رنج شدیدم

10

می گریم و چون شمع عرق می کنم از شرم

ای وای که یکباره ز مژگان نچکیدم

11

رسم پر بسمل ز وفا منفعلم کرد

گردی شده بر باد نرفتم چه تپیدم

12

ای توسن ناز تو برون تاز تصور

رفتم ز خود اما به رکابت نرسیدم

13

انجام تک و تاز درین مرحله خاکست

ای اشک من بی سر و پا نیز دویدم

14

پیش که درم جیب که گردون ستمگر

عقلم به در دل زد و بشکست کلیدم

15

بیدل اگر این بود سرانجام محبت

دل بهر چه بستم به هوا، آه امیدم

متن شعر کپی شد.