کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۱۳۲ - همچو آیینه تحیر سفرم...

1

همچو آیینه تحیر سفرم

صاحب خانه ام و در به درم

2

از بهار و چمنم هیچ مپرس

به خیال تو که من بیخبرم

3

یاد چشم تو جنونها دارد

هرکجایم به جهان دگرم

4

شعله ام تا نشود خاکستر

آرمیدن نکشد زیر پرم

5

زبن جنونزار هوس آبله وار

چشم پوشیده ام و می گذرم

6

این چمن عبرت گلچینی داشت

چید دامن ز تبسم سحرم

7

احتیاجم در اظهار نزد

خشکی لب نپسندید ترم

8

فقرم از ننگ هوسها دور است

بیضه نشکست کلاهی به سرم

9

شور بیکاری ام آفاق گرفت

بهله زد دست تهی بر کمرم

10

دل ز تشویش جسد می بالد

صدف آبله دارد گهرم

11

جنس آتشکده بیداغی نیست

مفت آهی که ندارد جگرم

12

ره نبردم به در از کوچه دل

تک و پوی نفس شیشه گرم

13

انفعال آینه پرداز من است

عرقی می کنم و می نگرم

14

من نه زان گمشدگانم بیدل

که رسد باد به گرد اثرم

متن شعر کپی شد.