کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۷۹۷ - ای دل شکایت ها مکن تا نشنود دلدار من...

1

ای دل شکایت ها مکن تا نشنود دلدار من

ای دل نمی ترسی مگر از یار بی زنهار من

2

ای دل مرو در خون من در اشک چون جیحون من

نشنیده ای شب تا سحر آن ناله های زار من

3

یادت نمی آید که او می کرد روزی گفت گو

می گفت بس دیگر مکن اندیشه گلزار من

4

اندازه خود را بدان نامی مبر زین گلستان

این بس نباشد خود تو را کگه شوی از خار من

5

گفتم امانم ده به جان خواهم که باشی این زمان

تو سرده و من سرگران ای ساقی خمار من

6

خندید و می گفت ای پسر آری ولیک از حد مبر

وانگه چنین می کرد سر کای مست و ای هشیار من

7

چون لطف دیدم رای او افتادم اندر پای او

گفتم نباشم در جهان گر تو نباشی یار من

8

گفتا مباش اندر جهان تا روی من بینی عیان

خواهی چنین گم شو چنان در نفی خود دان کار من

9

گفتم منم در دام تو چون گم شوم بی جام تو

بفروش یک جامم به جان وانگه ببین بازار من

متن شعر کپی شد.