کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۱۵۷ - مقیم وحدتم هر چند در کثرت وطن دارم...

1

مقیم وحدتم هر چند در کثرت وطن دارم

به دریا همچو گوهر خلوتی در انجمن دارم

2

نفس می سوزم و داغی به حسرت نقش می بندم

چراغی می کنم خاموش و تمهید لگن دارم

3

حریف وحشت من نیست افسون زمینگیری

که در افسردگی چون رنگ صد دامن شکن دارم

4

کدام آهو به بوی نافه خوابانده ست داغم را

که تا یاد سویدا می کنم سیر ختن دارم

5

نفس تا هست سامان امیدم کم نمی گردد

تخیل مشربم می در خم و گل در چمن دارم

6

ز درس ما و من بحث جنونی غالب است اینجا

که هر جا لفظ پیداییست بر معنی سخن دارم

7

قفس پرورده رنگم به این ساز است آهنگم

چه عریانی چه مستوری همین یک پیرهن دارم

8

بیا ای شوق تا از خاک گشتن سر کنم راهی [؟؟]

در آن کشور قماش نیستی باب است و من دارم

9

ز اسبابم رهایی نیست جز مژگان به هم بستن

در این محفل به چندین شمع یک دامن زدن دارم

10

حجاب آلود موهومی ست مرگ و زندگی بیدل

ازین کسوت که دیدی گر برون آیم کفن دارم

متن شعر کپی شد.