کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۱۵۹ - در آن محفل که ام من تا بگویم این و آن دارم...

1

در آن محفل که ام من تا بگویم این و آن دارم

جبین سجده فرسودی نیاز آستان دارم

2

طلسم ذره من بسته اند از نیستی اما

به خورشیدیست کارم اینقدر بر خود گمان دارم

3

بنای عجز تعمیرم چو نقش پا زمینگیرم

سرم بر خاک راهی بود اکنون هم همان دارم

4

نی ام محتاج عرض مدعا در بیزبانیها

تحیر دارد اظهاری که پنداری زبان دارم

5

چه خواهم جز دل صد پاره برگ ماحضر کردن

غم او میهمان و من همین یک بیره پان دارم

6

سرو کار شفق با آفتاب آخر چه انجامد

تو تیغی داری و من مشت خونی در میان دارم

7

بلندیهای قصر نیستی را نیست پایانی

که من چندانکه برمی آیم از خود نردبان دارم

8

نگردی ای فسردن از کمین شعله ام غافل

که درگرد شکست رنگ ذوق آشیان دارم

9

شرارم در زمین بی یقینی ریشه ها دارد

اگر گویی گلم هستم و گر خواهی خزان دارم

10

گه از امید دلتنگم گهی با یا س در جنگم

خیال عالم بنگم نه این دارم نه آن دارم

11

جناب کبریا آیینه است و خلق تمثالش

من بیدل چه دارم تا از آن حضرت نهان دارم

متن شعر کپی شد.