کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۱۶۱ - می ام به ساغر اگر خشک شد خمار ندارم...

1

می ام به ساغر اگر خشک شد خمار ندارم

خزان گمست به باغی که من بهار ندارم

2

هوس چه ریشه کند در زمین شرم دمیدن

چو تخم اشک عرق واری آبیار ندارم

3

محبت از دل افسرده ام به پیش که نالد

قیامت است که من سنگم و شرار ندارم

4

به حیرتم چه کنم تحفه نوید وصالش

نگه بضاعتم و غیر انتظار ندارم

5

به بحر عشق چه سازند زورق طاقت

کنار جوست طلب لیک من کنار ندارم

6

کرم کنی اگرم قابل کرم نشناسی

که خاک تا نشوم شکر حقگذار ندارم

7

تو خواه سر خط گبرم نویس خواه مسلمان

نگین بیجسم از هیچ نقش عار ندارم

8

ز سحرکاری نیرنگ عشق دم نتوان زد

برون نجسته ام از خلوتی که بار ندارم

9

مگر کند غم نایابی ام کدورتی انشا

سراغم از که طلب می کنی غبار ندارم

10

فتاده ام به خم و پیچ عبرتی که مپرسید

برون بحر شنا دارم اختیار ندارم

11

دگر میفکنم ای وهم در گمان تعین

که من اگر همه غیرم به غیر یار ندارم

12

حباب و کلفت اسباب بیدل این چه خیالست

بجز خمی که به دوش من است بار ندارم

متن شعر کپی شد.