کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۱۶۵ - چو سایه خاک به سر داغم از غمی که ندارم...

1

چو سایه خاک به سر داغم از غمی که ندارم

سیاه پوشم از اندوه ماتمی که ندارم

2

گداز طینت نامنفعل علاج ندارد

جبین به سیل عرق دادم از نمی که ندارم

3

نفس گداخت چو شمع و همان بجاست تعلق

قفس هم آب شد از خجلت رمی که ندارم

4

فکنده است به خوابم فسون مخمل و دیبا

به زبر سایه دیوار مبهمی که ندارم

5

به صفرنسبت من کرد هرکه محرم من شد

ندیده ام چقدر بیش ازکمی که ندارم

6

چو شمع سرفکنم تاکجا زشرم رعونت

گران فتاد به دوش من آن خمی که ندارم

7

به قطع الفت اسباب مانده ام متحیر

فسان زنید به تیغ تنک دمی که ندارم

8

خیال داد فریبم فسانه برد شکیبم

به شور ماتم عید و محرمی که ندارم

9

هزار سنگ به دل بست تا ز شهرت عنقا

نشست نقش نگینم به خاتمی که ندارم

10

رسیده ام دو سه روزیست در توهم بیدل

ازآن جهان که نبودم به عالمی که ندارم

متن شعر کپی شد.