کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۱۷۰ - مسلمان گشتم و هیچ از میان نگسست زنارم...

1

مسلمان گشتم و هیچ از میان نگسست زنارم

بقدر سبحه گردیدن کمرها بست زنارم

2

خرابات محبت از اسیران ظرف می خواهد

خط پیمانه ای دارد قدح در دست زنارم

3

به خود می لرزم از اندیشه تعبیر همواری

مباد از سبحه بردارد بلند و پست زنارم

4

مسلمانی به این سامان دلکوبی نمی ارزد

ز چنگ اتفاق سبحه بیرون جست زنارم

5

به دیر همتم پروانه آتش پرستیها

به خط شعله جواله باید بست زنارم

6

نفس را الفت دل صرفه راحت نمی باشد

ندید آسودگی با سبحه تا پیوست زنارم

7

مپرس از ریشه باغ تعلقهای امکانی

گسستن در بغل می پرورم تا هست زنارم

8

چو شمع از سعی الفت غافلم لیک اینقدر دانم

که تا ننشاند در خاکم ز پا ننشست زنارم

9

وفا سر رشته ای دارد که هرگز نگسلد بیدل

نمی افتد زگردن گر فتاد از دست زنارم

متن شعر کپی شد.