کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۱۸۳ - چو ماه نو به چندین حسرت از خود کام می گیرم...

1

چو ماه نو به چندین حسرت از خود کام می گیرم

جنونها می کند خمیازه تا یک جام می گیرم

2

به این گوشی که معنی از تمیزش ننگ می دارد

طنین پشه ای گر بشنوم الهام می گیرم

3

ز فهم مدعا پر دورم افکنده ست موهومی

همه با خویش اگر دارم سخن پیغام می گیرم

4

کمینگاه دو عالم غفلتم از قامت پیری

امل هر جا پرد در حلقه این دام می گیرم

5

هوای کعبه شوقی به شور آورد مغزم را

که چون شمع استخوان را جامه احرام می گیرم

6

به یاد چشم او چندان جنون آماده است اشکم

که هر مژگان فشردن روغن از بادام می گیرم

7

ضعیفی گر به این اقبال بالد پایه نازش

به زیر سایه دیوار چندین بام می گیرم

8

به ذوق پای بوست هیچ جا خوابم نمی باشد

همین در سایه برگ حنا آرام می گیرم

9

چو موی کاسه چینی اگر بالد شکست من

شبیخون می زنم بر چین و راه شام می گیرم

10

ز خاموشی معاش غنچه ام تا کی کشد تنگی

لبی وا می کنم گل می فروشم جام می گیرم

11

به آسانی دل از بار تعلق وا نمی گردد

ز پیمان جنون کیشان گسستن وام می گیرم

12

تمتع چیست زبن بیحاصلانم چون نگین بیدل

زبانم می خراشدگرکسی را نام می گیرم

متن شعر کپی شد.