کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۱۸۵ - اگر ساقی ز موج با ده بندد رشته سازم...

1

اگر ساقی ز موج با ده بندد رشته سازم

رساند قلقل مینا به رنگ رفته آوازم

2

عروج خاکساران آنقدرکوشش نمی خواهد

چوگرد از جنبش پایی توان کردن سرافرازم

3

مباش ای آرمیدن ازکمین وحشتم غافل

کف خاکسترم بی بال و پر جمع ست پروازم

4

نگاه چشم عبرت جوهر آیینه یاسم

گسستنها ز پیوند جهان تاریست از سازم

5

نفس تا بال بر هم می فشاند ناله می گردد

ز استغنای نومیدی بلند افتاده اندازم

6

ز اسرار محبت صافی آیینه ای دارم

که نتواند بجز حیرت نمودن چشم غمازم

7

قدح پیمایی الفت ندارد رنج مخموری

ز بس گردیده ام گرد سر او نشئه نازم

8

کمال من عروج پایه دیگر نمی خواهد

همان خورشید خواهم بود اگر از ذره ممتازم

9

وبال عشرتم یارب نگردد قید خود داری

که من با لغزش پا همچو طفل اشک گلبازم

10

هوای نارسا را نیست جز شبنم گریبانی

ز خجلت آشیان ساز عرق گردیده پروازم

11

به سامان شکست رنگ من خندیدنی دارد

به رنگی ناله سر کردم که کس نشنید آوازم

12

نی ام چون موج ، جولان جرات آزار کس بیدل

شکستن دارم و بر روی خود صد رنگ می تازم

متن شعر کپی شد.