کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۱۸۶ - حیرت دمد از شوخی گل کردن رازم...

1

حیرت دمد از شوخی گل کردن رازم

در آینه جوهر شکند نغمه سازم

2

چون غنچه سر زانوی تسلیم که دارم

صد جبهه به خون می تپد از وضع نیازم

3

وسعتگر انداز تغافل چه فسون داشت

بر روی دو عالم مژه کردند فرازم

4

زان پیش که آیینه شود طعمه زنگار

بگذار که چندی به خیال تو بنازم

5

زین عرصه شطرنج جنون تازی هوشست

چیزی نتوان برد اگر رنگ نبازم

6

تا سجده به همواری خاکم نرساند

دارد گره ابروی محراب نمازم

7

خواب عدم افسانه تعبیر ندارد

آیینه خاکم چه حقیقت چه مجازم

8

آزادی من عرض گرفتاری شوقیست

چون دیده حیرت زدگان عقده بازم

9

چون شعله که آخر به دل داغ نشیند

در نقش قدم ریخت هجوم تک و تازم

10

زبن بیش غبارم تپش شوق نگیرد

چون اشک به صد بوته دویده ست گدازم

11

شبنم ز هوا تا چقدر گرد نشاند

عمریست ز خود می روم و آبله سازم

12

بیدل امل اندیشی ام از عجزرسایی ست

واماندگی افکند به این راه درازم

متن شعر کپی شد.