کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۱۹۸ - واکرد صبح آهی بر دل در تبسم...

1

واکرد صبح آهی بر دل در تبسم

تا آسمان فشاندم بال و پر تبسم

2

دل بی تو زین گلستان یاد شکفتنی کرد

بردم ز جوش زخمش تا محشر تبسم

3

ما را به رمز اعجاز لعل تو آشنا کرد

شاید مسیح باشد پیغمبر تبسم

4

گر حسن در خور ناز عرض بهار دارد

من هم بقدر حیرت دارم سر تبسم

5

تا چشم باز کردم صد زخم ساز کردم

در حیرتم چو می خواند افسونگر تبسم

6

امید ما بهار است از چین ابروی ناز

یارب مباد تیغش بی جوهر تبسم

7

نتوان ز لعل خوبان قانع شدن به بوسی

گردیدن ست چون خط گرد سر تبسم

8

ای هوش بی تامل از لعل یار بگذر

بی شوخی خطی نیست آن مسطر تبسم

9

از صبح هستی ما شبنم نکرد اشکی

پر بی نمک دمیدیم از منظر تبسم

10

ای صبح رنگ عشرت تا کی بقا فروشد

مالیده گیر بر لب خاکستر تبسم

11

بیدل ز معنی دل خوش بیخبر گذشتی

این غنچه بود مهری بر دفتر تبسم

متن شعر کپی شد.