غزل · مولوی
غزل شماره ۱۸۰۴ - با آن سبک روحی گل وان لطف شه برگ سمن...
1
با آن سبک روحی گل وان لطف شه برگ سمن
چون او ببیند روی تو هر برگ او گردد سه من
2
ای گلشن تو زندگی وی زخم تو فرخندگی
وی بنده ات را بندگی بهتر ز ملک انجمن
3
گفتی که جان بخشم تو را نی نی بگو بکشم تو را
تا زنده ای باشم تو را چون شمع در گردن زدن
4
زاهد چه جوید رحم تو عاشق چه جوید زخم تو
آن مرده ای اندر قبا وین زنده ای اندر کفن
5
آن در خلاص جان دود وین عشق را قربان شود
آن سر نهد تا جان برد وین خصم جان خویشتن
6
ای تافته در جان من چون آفتاب اندر حمل
وی من ز تاب روی تو همچون عقیق اندر یمن