کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۲۱۸ - گهی در شعله می غلتم گهی با آب می جوشم...

1

گهی در شعله می غلتم گهی با آب می جوشم

وطن آواره شوقم نگاه خانه بر دوشم

2

درپن محفل امید و یاس هر یک نشئه ای دارد

خوشم کز درد بی کیفیتی کردند مدهوشم

3

سراغم کرده ای آماده ساز تحیر باش

غبار گردش رنگم دلیل غارت هوشم

4

چه سازد گر به حیرانی نپردازد حباب من

ز بس عریانم از خودکسوت آیینه می پوشم

5

به رنگی ناتوانم در خیال سرمه گون چشمی

که چون تار نظر آواز نتوان بست بر دوشم

6

ندارد ساز هستی غیر آهنگ گرفتاری

ز تحریک نفسها شور زنجیر است درگوشم

7

به آن نامهربان ، یارب که خواهد گفت حال من

ز یادش رفته ام چندانکه از هر دل فراموشم

8

خمستان وفا رنگ فسردن بر نمی دارد

جنون شوق او دارم مباد از خود برون جوشم

9

ز خوبان سود نتوان برد بی سرمایه حیرت

خریداری ندارد دل مگر آیینه بفروشم

10

ز گل تا غنچه هر یک ظرف استعداد خود دارد

درین گلشن بقدر جلوه خود من هم آغوشم

11

نفس عمری تپید و مدعای دل نشد روشن

چراغی داشتم بی مطلبیها کرد خاموشم

12

به کنج عالم نسیان دل گمگشته ام بیدل

ز یادم نیست غافل هرکه می سازد فراموشم

متن شعر کپی شد.