کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۲۲۴ - قفای زانوی پیری مقیم خلوت خویشم...

1

قفای زانوی پیری مقیم خلوت خویشم

کشیده پیکر خم درکمند وحدت خویشم

2

صفای آینه می پرورم به رنگ طبیعت

چراغ در ته دامان گرفته ظلمت خویشم

3

هزار زلزله دارم ز پیچ و تاب تعین

به هرنفس که کشد صبح من قیامت خویشم

4

غبار هرزه دویهای آرزو که نشاند

به گل فرو نبرد گر نم خجالت خویشم

5

فضول دعوی عرفان سراغ امن ندارد

به زینهار چو سبابه از شهادت خویشم

6

چو شمع چندکشم ناز پایداری غفلت

به باد می روم و غره اقامت خویشم

7

مگر عرق برد از نامه ام سیاهی عصیان

بر آستان حیا سایل شفاعت خویشم

8

چو شبنمم بگذارید عذر خواه تردد

چه سازم آبله پای تلاش راحت خویشم

9

به پیری ام ز حوادث چه ممکن است خمیدن

نفس اگر نکشد زیر بار منت خویشم

10

ز آبروی حبابم کسی عیار چه گیرد

جز این نیم نفس انفعال مهلت خویشم

11

می ام کم است دماغم فروغ محو ایاغ است

گلی ندارم و، باغ و بهار حیرت خویشم

12

ز خاک راه قناعت کجا روم من بیدل

به این غبار که دارم سراغ عزت خویشم

متن شعر کپی شد.