کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۲۲۷ - غبار عجز پروازی مقیم دامن خویشم...

1

غبار عجز پروازی مقیم دامن خویشم

شکست خویش چون موج است هم بر گردن خویشم

2

درین مزرع که جز بیحاصلی تخمی نمی بندد

نمی دانم هجوم آفتم یا خرمن خویشم

3

سراغ رنگ هستی در طلسم خود نمی یابم

درین محفل چو شمع کشته داغ رفتن خویشم

4

شبستان دارد از پرواز رنگ شمع طاووسم

بهار این بساطم کز خزان گلشن خویشم

5

چو رنگ گل به شاخ برگ تحقیقم که می پیچد

که من صد پیرهن عریانتر از پیراهن خویشم

6

درتن وادی ندارد عافیت گرد « اناالعشقی ».

اگر آتش زنم در خویش نخل ایمن خویشم

7

چو مژگانم ز وضع خویش باید سرنگون بودن

بضاعت هیچ و من مغرور دست افشاندن خویشم

8

چه مقدار آب گردد صبح تا شبنم به عرض آید

به این عجز نفس حیران مضمون بستن خویشم

9

چو شمع از ضعف آغوش وداعم در قفس دارد

شکست رنگ بر هم چیده پیراهن خویشم

10

تظلم هرزه تازی داشت در صحرای نومیدی

ضعیفی داد آخر یاد دست و دامن خویشم

11

جهان را صید حیرت کرد جوش ناله ام بیدل

همه زنجیرم اما در نقاب شیون خویشم

متن شعر کپی شد.