کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۲۵۰ - چنین ز شرم که گردید سرنگون جامم...

1

چنین ز شرم که گردید سرنگون جامم

که از نگین چو نم از جبهه می چکد نامم

2

سرشک پرده در حسرت تبسم کیست

برون چو پسته فتاده ست مغز بادامم

3

به خامشی چه ستم داشت لعل شیرینش

که تلخ کرد چو گوش انتظار دشنامم

4

غبار گشتم و خجلت نفس شمار بقاست

چه گل کنم که ز گردن ادا شود وامم

5

دمی ز خویش برآیم که چون غبار سحر

شکست رنگ کند نردبانی بامم

6

چو شمع صبح بهارم چه کار می آید

بسست سایه گل بر سر افکند شامم

7

حیا ز انجم و افلاک پر عرق پیماست

عبث قدح کش گلجامهای حمامم

8

شرار کاغذ و آسودگی چه امکان است

غبار صید به غربال می دهد دامم

9

هزار نامه گشودم ز ناله لیک چه سود

کسی ندیدکه من قاصد چه پیغامم

10

به رنگ شمع گلم بر سر است و می در جام

اگر خیال نسوزد به داغ انجامم

11

تلاش کعبه تحقیق ترک اقبال ست

به تار سبحه نبافی ردای احرامم

12

ز خاک راه تحیر کجا روم بیدل

که پایمال فنا چون نفس به هرگامم

متن شعر کپی شد.