کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۲۵۲ - نشد از سعی تمکین وحشتی آسودگی رامم...

1

نشد از سعی تمکین وحشتی آسودگی رامم

تپیدنها چو بسمل ریخت آخر رنگ آرامم

2

حصاری دارم از گمگشتگی در عالم وحشت

نگردد سنگسار شهرت از نقش نگین نامم

3

چه سازم با هجوم آبله غیر از زمینگیری

دل خون بسته ای پامال می گردد به هرگامم

4

خط پرگار دارد ریشه تخم کمال اینجا

مبادا پختگی گردد دلیل فطرت خامم

5

درین گلشن بهار حیرتم آیینه ها دارد

اگر طایر شوم طاووسم و، ور نخل ، بادامم

6

ز قید من علایق آب در غربال می باشد

رهایی محضری دارد به مهر حلقه دامم

7

جنون دارد ز مغز استخوانم شعله انگیزی

به طوف سوختن هم کسوت شمع است احرامم

8

خجالت می کشم ازشوخی اظهارمخموری

ندارم باده تا بال صدایی ترکند جامم

9

جنون ساز نقط کردم فغانها صرف خط کردم

ولی از سستی طالع کسی نشنید پیغامم

10

به هر واماندگی ناچار می باید ز خود رفتن

تحیر می شمارد در دل مو گهرگامم

11

سراغ تیره بختی هم نمی یابم به آسانی

بسوزم خوبش را چون شمع تا روشن شود شامم

12

ز بس بار خجالت می کشم از زندگی بیدل

نگین در خود فرو رفته ست از سنگینی نامم

متن شعر کپی شد.